تبليغاتX
جغد لجوج ( طنز و شعر )
طنز. شعر طنز و غیره
 

گیرم نرسی به کعبه ای اعرابی

راه تو به جاهای دگر باز بود

 

***

 

گر حکم شود که مست گیرند

هشیاران را به دست گیرند

 

***

 

دلا کمتر گدای کوی او باش

که سگهایش عموما پاچه گیرند

 

***

 

گفتی ز خاک بیشترند اهل عشق تو

اما نگفتی اکثر دنیا بود بر آب

 

***

 

پیراهنی که آید از آن بوی ادکلن

ترسم برادران عزیزم به تن کنند

 

***

وقت آن آمدکه دستی بر زنیم

عده ای وبلاگ خوان پیدا کنیم

 

***

توضیحات غیر لازم: مصرع های اول ابیات  البته گاه با اندکی دخل و تحریف از کسان دیگر بوده و من در نیم دیگر این جرم سهیم هستم .

 

+ نوشته شده در  88/08/12ساعت 3:20  توسط علی حسینی  | 

 

در ها بسته

پنجره ها باز

دزد  هم در رفته

***

 

روز هجران به سر آمد

عاشق بیچاره هم مرد

***

 

در دل و جان خانه کردی عاقبت

هر دو را ویرانه کردی عاقبت

 مولوی تو هم ؟!

***

 

ما محرمان خلوت انسیم

البته فقط

تا آنزمان که پرده بر افتد نه نیشتر

 

 

+ نوشته شده در  88/08/11ساعت 4:5  توسط علی حسینی  | 

 

مردم کشور سرسبز هلند

عاشق سوسن و نسرین و گلند

***

 

به من می گفت بنّایی که جایی

بنا دارم بنا سازم بنایی

***

از این قبیله ندیدیم هیچ بخشش و بذلی

چه مردمان فرو مایه ی کثافت رذلی

***

شهر در امن و امان است

فعلا

 

 

 

+ نوشته شده در  88/08/07ساعت 1:53  توسط علی حسینی  | 

 

" کوه در رقص آمدو چالاک شد "

خدا بخیر کند

باز هم زلزله !!

+ نوشته شده در  88/08/06ساعت 3:9  توسط علی حسینی  | 

 

امروز تو جلسه شکرخند بحث سانسور شد یاد یه خاطره افتادم .

یه بار تو دانشگاه ( تهران) اعلام شد که سینمای کوی فیلم راننده تاکسی داره و برای اینکه مخاطب بیشتری جلب بشه معمولا به بعضی جنبه های مهم فیلم از جمله بازیگران و جوایز فیلم اشاره میکنه . اینجا هم ذکر شده بود با شرکت جودی فاستر نامزد اسکار بخاطر بازی در نقش ... ( اسمش یادم نیست ).

من هم شوقان ذوقان رفتم به تماشای فیلم . نیم ساعت گذشت و از جودی جون خبری نشد . توی دلم گفتم حال میده تا آخر فیلم اونو نشون ندن و واقعا آرزوی غیر قلبی من بر آورده شد و تمام صحنه های جودی فاستر حذف شده بود . هم حالم گرفته شد هم مسخره و خنده دار بود وضعیت .

این دو بیتی هم که سر جلسه سروده و خوانده شد رو هم بیارم

 

برای عده ای قند آفریدند

برای عده ای بند آفریدند

 

برای عده ای بیکار هم  - این

شب شعر شکرخند آفریدند

 

 

+ نوشته شده در  88/08/03ساعت 4:2  توسط علی حسینی  | 

 

به به  چه ساعتی

چه گرگی چه میشی

پس تو کی آدم میشی

 

 

***

در کوی نیکنامی ما را گذر ندادند

حالا که اینطوره ما هم پته ی همه رو رو آب میندازیم

البته فعلا میگن صبر کنید دادگاه تجدید گذر مونده هنوز

 

***

اگر به خانه ی من آمدی

ای مهربان

دست خالی نیا

 

***

 

ای که از کوچه ی معشوقه ما میگذری

چشت درآد

مگه خودت معشوقه نداری

 

***

 

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

فکر کنم کلاه سرم رفت

چون هنوز هشیارم

 

***

 

ای که دستت می رسد کاری بکن

یا  لا اقل بزن کنار

باد بیاد

 

***

 

شب است و چهره ی میهن سیاهه

چراغ قوه هم قایده نداره

تفنگ دسته نقرم داد و بیداد

 

***

الهی

این وصل را هجران کنی

بهتره

 

***

می بخور منبر بسوزان مردم آزاری نکن

دیگه چی

هیچی سلامتی ....

 

***

ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس

از این طرف بوز  که آب بره اونور

مرز بره اونور

 

***

یکی روبهی دید بی دست و پای

کاش بودی و میدیدی

شانه هایت را برای گریه کردن دوست دارم

 

***

 

در آفتاب نشستیم و خشک شدیم

مثل دو برگ پاییزی

حرف هم نزدیم

 

***

 

سکوت سرشار از ناگفته هاست

ولی شنیدنشون سخته

فهمیدنشون محال

 

***

دلم از وحشت زندان سکندر بگرفت

رخت بربندم و تا ملک سلیمان بروم

غلط کردی ویزات کو

 

***

 

مخ من فعلا تعطیله

شما ( کیا ؟!)

جدی نگیرین

 

+ نوشته شده در  88/08/01ساعت 2:37  توسط علی حسینی  | 

 

خواهی که بگذرد

خودکشی کن

یا فرار

...

 

+ نوشته شده در  88/07/28ساعت 3:45  توسط علی حسینی  | 

 

کلا به چیزی نمیزنم  چون آدم بی آزاری هستم ولی تقصیری متوجه من نیست که مدعو پشیمان شد و صبح گفت که من مریضم

+ نوشته شده در  88/07/23ساعت 1:17  توسط علی حسینی  | 

 

 

بعد مدتها می خوام برم کوه

فکر کنم صد متر بتونم برم بالا  البته با سرعت لاک پشت . کفش مناسب ندارم با بقیه ی لوازم بعد از کوه اگه حال داد میرم می خرم ( دست دو یا سه مهم نیست شاید هم رفتم لیگ برتر)

کسی از من نمی آید خوشش و

به همین خاطر من

مانده ام

همچو مجنون به بیابان بزنم

یا چو فرهاد به کوه

 

+ نوشته شده در  88/07/21ساعت 23:0  توسط علی حسینی  | 

مهر بر لب زده خون می خورم و خاموشم

به قول حافظ

برو ای فقیه و با ما مفروش پارسایی

چرا؟

برای اینکه  چون نیک بنگری همه تزویر می کنند .

حافظ یعنی تو هم ؟

بله مگه نمیدونستی؟

چرا  شنیده بودم که زین قصه هفت گنبد افلاک پر صداست  ولی شنیدن کی بود مانند دیدن

پس برای همین بود که گفتی حافظ از معتقدان است گرامی دارش.

آره می بینم که این بار درک سخن می کنی.

بیکار بودم خواستم یه مطلبی نوشته باشم چیزی به ذهنم نرسید این دری وری ها رو نوشتم

تا ببینم که سرانجام چه خواهد بودن

 

+ نوشته شده در  88/07/14ساعت 14:55  توسط علی حسینی  | 

 

امروز رفتم یه کارت بیست ساعته دایال آپ خریدم . کارت هیوا . ساعت شبانه اش از سه صبح تا هشت صبح بود. مسخره است کارت قبلی از دو صبح تا نه صبح بود . و اوایل یادمه از دوازده شب تا نه بود .احتمالا کارت بعدی از ۴ صبح تا ۷ و کارت بعدی ۵ صبح تا ۶ صبح خواهد بود. بعد مجبورا دقیقه ایش کنن. فکر نمی کنم کارت های دیگه هم فرق چندانی کرده باشن . اینجا ایران است . مگه نه

رفتم سر کوچه   یه پاکت سیگار بگیرم

واااااای هاییی هههها وووووووواااااااا واااواواوا هاهاهاها ییییییی  و بقیه ی کارهای نامجویی

طبق معمول خبری نیست و اگه هم باشه دندون منو نگرفته .

 

ای خدا این وصل را کی خواستیم

گر بهار این است ما دی خواستیم

با یاد معکوسانه ی مولانا

تا پول اینترنتم غیب نشده بدرود

+ نوشته شده در  88/07/12ساعت 20:18  توسط علی حسینی  | 

 

داشتم از آشپزخونه می اومدم ناگهان پشه ای از حوالی گوشم وز وز کنان بگذشت شکارش کردم و به دیار عدم ارسالش کردم با پست سفارشی.

البته به قول حافظ با اندکی تساهل و غیره "ای پشه عرصه ی سیمرغ نه جولانگه توست."

حالا بگذریم که بنده هیچ نسبتی با شجره محذوفه سیمرغان ندارم و کمترین تمایلی به سفر به ولایات قافیه (منسوب به قله ی قاف) ندارم  گو اینکه گویند قافیه چون تنگ آید شاعر چه قشنگ آید .

خلاصه بعد از این همه مسخره بازی با واژگان زیبای دری و تحویل دری وری عرض کنم که دیگر از پشه مذکور در عالم سه بعدی اثری نیست چون بنده با کف دست وجود  ایشان را یک درجه تقلیل دادم .

در ضمن خودتون ( منظورم خوانندگان فرضی این وبلاگ است ) بهتر میدونید ( از کی؟ نمیدونم . اونو هم خودتون بهتر می دونید)که من آدم قسی القلبی نیستم ( فکر کنم املای این لغت رو درست نوشتم . امیدوارم .) اماکشتن یه پشه رو به همه ی برادران مومن و مشرکم توصیه می کنم باعث می شود شب خواب راحت تری داشته باشید .

فعلا حوصله ی نوشتن بیش از این ندارم همین هم گفتم بهتر از هیچه . خاطره قابل ذکری نیست . حال طنز نوشتن هم .

 

+ نوشته شده در  88/07/10ساعت 4:28  توسط علی حسینی  | 

 

نامه تمام

بدبختی ما هنوز ادامه دارد.

حوصله دارم و ناراحت هم نیستم ولی فعلا بی خیال

+ نوشته شده در  88/07/03ساعت 13:34  توسط علی حسینی  | 

 

من حرف می زنم

نزن

مهر خموشی بر لبم

***

 

در خنکای صبح

کلاغ

به چه می اندیشد

***

 

 

+ نوشته شده در  88/05/17ساعت 10:0  توسط علی حسینی  | 

 

برای یکی از دوستان که  به کوتاهی مطالب فعلی ایراد مختصری گرفته بود  نوشتم این شعر را

 

نتوان حرف بیهده پرداخت
به همین اختصار باید ساخت

داد جان بر سر زبان از دست
هر که قدر سکوت را نشناخت

لاجرم تا توانی ای میثم
می توانی به پند من پرداخت

هر که زد حرف رفت در زندان
ساکتان را کجا توان انداخت

+ نوشته شده در  88/05/16ساعت 2:22  توسط علی حسینی  | 

 

سوال

       بگو برای چه باور نمی کنی حق را

جواب

       برای این که تو داری دروغ می گویی

+ نوشته شده در  88/05/14ساعت 3:53  توسط علی حسینی  | 

 

اهل دلی به من نوشته که شعر ملخ مال شما نیست .کلا چیز تحفه ای هم نیست که سر ادعای مالکیت آن خیلی اشتیاق و حرارتی از خود بخواهم نشان بدهم ولی چون هم این شعر مال خودمه و اختیارشو دارم دوست دارم که این رفیق شفیق ولی بی نشان میگفت مال کیه شاید کسی زودتر گفته باشدش.

در هر حال مورچه ای با ملخی دوست بود

+ نوشته شده در  88/05/14ساعت 3:2  توسط علی حسینی  | 

 

حرفی برای گفتن اگر مانده بود هم

از بی دل و دماغی من گفتنی نبود

 

می ریخت بر زمین دلم خون آرزو

اما دل گرفته بر آشفتنی نبود

 

از کوچه سار یاد تو چون باد می گذشت

اما غبار خاطر من رفتنی نیود

 

همین الان

 

+ نوشته شده در  88/05/10ساعت 5:6  توسط علی حسینی  | 

 

در این زمانه ی خونریز آفتاب ستیز

دروغگوی بزرگی است هر که می خندد

فعلا نه دل دارم نه دماغ نه بینی نه بشنوی

+ نوشته شده در  88/04/30ساعت 2:57  توسط علی حسینی  | 

 

مورچه ای با ملخی دوست بود

مورچه می کرد شب و روز کار

 

گندم و تخم غله می کرد جمع

برد به غفلت ملخک روزگار

 

عاقبت الامر زمستان رسید

مورچه در نعمت و مسکین ملخ

 

مورچه در خانه ی خود سیر خورد

کرد ملخ زیر دو تن برف یخ

 

برداشت سیاسی حرام است

+ نوشته شده در  88/04/07ساعت 3:19  توسط علی حسینی  |